|
قفسی بی میله! | ||
|
درهمین رویایی که برایم ساخته ای
[ ۱۳٩٠/٩/٢٦ ] [ ۳:۱۳ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،
حرف هایم حرف است، خنده هایم، خنده هایم حرف است. کاش می دانستی، می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم. ... ...کاش می دانستی، کاش می فهمیدی، کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند، یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند. من کمی زودتر از خیلی دیر، مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد. تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد. کاش می دانستی، چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت، در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست. تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست... [ ۱۳٩٠/۸/۱٦ ] [ ۱٢:٥۸ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی [ ۱۳٩٠/۸/٧ ] [ ٦:۱٧ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
از نردبون نبودنهایت بالا می روم تا اسمان خفگی اینجا هوایی نیست جز فکر هوای تو [ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ٢:٥٦ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
بیا باز فریب بخوریم تو فریب حرفهای مرا من فریب نگاه تو را مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد؟ که تو از من چشم برداری و من نگویم که "دوستت دارم" [ ۱۳٩٠/٥/٥ ] [ ٥:٥۸ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
این روزها که نیستی مهم نیست زیاد! فقط باید یاد بگیرم بدون تو،روی پاهایم بایستم به همین زودی... باید یاد بگیرم بدون تو بخندم بدون تو نفس بکشم "سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم..." دلتنگی هایم را لابه لای شعرهایم پنهان می کنم! تا صدایش ازارت ندهد! زمانی ادم بودم اما حالا کوه شدم! ببین جانم:ما دیگر از خیر رسیدن گذشتیم... رفتنت ان قدرها هم که فکر می کنی فاجعه نیست! فقط من مثل بید های مجنون ایستاده میمیرم... همین!!!
[ ۱۳٩٠/٤/٢٩ ] [ ۸:٠٥ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
من درون قفس سرد اتاقم [ ۱۳٩٠/٤/٢٦ ] [ ۱٠:۱٩ ق.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
باز هم ساعتی به سازم برقص [ ۱۳٩٠/٤/۱٦ ] [ ۱۱:۳٦ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
خستگی را تو به خاطر مسپار که افق نزدیک است
وخدایی بیدار
که تو را میبیند
و به عشق تو همه حادثه ها میچیند
که تو یادش افتی
و بدانی که همه بخشش از اوســت و
همینش کافیست ....
[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ٤:۱٢ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آن گاه آوازی در قناری ها نگه کن در قفس تا نیک در یابی کز چه در تنگناشان باز شادی های شیرین است کمترین تحریری از یک زندگانی آب، نان، آواز ور فزون تر خواهی از آن، گاه گه پرواز ور فزون تر خواهی از آن، شادی آغاز ور فزون تر باز هم خواهی، بگویم باز.... آن چنان بر ما نان و آب اینجا تنگ سالی گشت که کسی به فکر آوازی نباشد اگر آوازی نباشد شوق پروازی نخواهد بود [ ۱۳٩٠/٤/٩ ] [ ٢:٤٢ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
Time is very slow for those who wait very long For who lament very fast For those scared very shortFor those who celebrate but for those who love time is “eternity”
[ ۱۳٩٠/٤/۸ ] [ ٥:۳۳ ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ نظرات () ]
|
||
| [ طراحی قالب وبلاگ : ویکی بلاگز ] [ Weblog Themes By : sibtheme ] | ||